تبليغاتX
******شعرهای عاشقانه******

******شعرهای عاشقانه******

باور کن که دوستت دارم...

ای تنها بهانه برای زنده بودنم٬ نفس کشیدنم دوستت دارم...

ای امید و آرزوی من، دنیای من دوستت دارم...

ای تو به زیبایی یک گل سرخ، به پاکی یک چشمه زلال،

به لطافت باران بهار دوستت دارم...

ای تو فصل بهارم، همیشه یارم، همدم این دل دوستت دارم...

ای تو آرامش وجودم، همه بود و نبودم،

هستی و تار و پودم دوستت دارم...

ای تو طلوع زندگی ام، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم...

ای تو عشق زندگی ام، همیشگی ام، ماندنی ام دوستت دارم...

دوستت دارم و خواهم داشت٬ ای که تو لایق این دوست داشتنی...

عاشقت می مانم و خواهم ماند٬ ای که تو لیلی این دل دیوانه ای...

به خاطرت جانم را، زندگی ام را، فدایت می کنم، نثارت میکنم...

دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم...

اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم،

از تمام وجودم می گویم!!!

باور کن دوستت دارم...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/25 10:47 توسط E&M |


هرگز تو را فراموش نخواهم کرد،

حتی اگر مرا از یاد ببری...

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد،

چرا که دوستت دارم...

دیوانه وار عاشقت شدم،

چرا که مهربانی را در تو دیدم...

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی،

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم...

نه تو از عشق من دست می کشی،

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود...

به خدا سوگند، وجودِ تو در سرنوشتِ من نوشته شده است...

و اگر با مژگانت اشاره ای کنی،

فرسنگها را خواهم پیمود...

چرا که شبِ عشق بسیار طولانیست...

و قلبم در آرزویِ تو می سوزد...

آنگاه که از برابرِ دیدگانم دور شوی،

خورشیدِ وجودم پنهان می گردد...

ابرهای غم و اندوه مرا در برمی گیرد...

و به دنیای غریبی می برند...

همیشه در قلبم حضور داری...

عشقت زندگیم را گلباران کرده است...

تمامی این دنیا را،

با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/27 11:19 توسط E&M |


اگه از تو ننوشتم  فکر نکن سرم شلوغه...

توی زندگی یه وقتا  تنهایی رمز عبوره...

اگه از چشمات گذشتم  فکر نکن عاشق نبودم...

مطمئن باش توی دنیا  دل به تو سپرده بودم...

خیلی سخته بگی میرم  وقتی می خوای که بمونی...

وقتی می خوای تو خیالت  شعرای قشنگ بخونی...

من گذشتم از تو اما  تو همیشه بهترینی...

مثل اشکی واسه چشمام  موندگاری و صمیمی...

من می خواستم تو خیالم  ازتو تا ابد بخونم...

تنها باشم بی حضورت  رازچشماتو بدونم...

من می خواستم واسه دردام  تنهایی خونه بسازم...

با نت های مهربونیت  شعرای قشنگ بسازم...

می دونستم وقتی میرم  دیگه تا ابد غریبم...

حتی واسه چشم خیست بی وفاترین فریبم...

شاید امروز که سیاهی  رخنه کرده تو وجودم...

بدونم که راستی راستی  روزی عاشق تو بودم...

+ نوشته شده در شنبه 1388/08/09 12:0 توسط E&M |


حس می کنم دیگه دوسم نداری

حس می کنم زیادیه وجودم

چرا به این زودی ازم بُریدی؟

من که گلِ سرسبدِ تو بودم

حس می کنم تو این روزا نمی خوای

یه لحظه هم حتی منو ببینی

کاش می دونستم عشقِ دیروزِ من

فردا که شد تو با کی همنشینی

دوسم نداری می دونم دوسم نداری

اما تو چشمات می خونم که بی قراری

خدا کنه که برگردی تو پیشم

بدونِ تو من دیوونه میشم

حس می کنم حضورِ من کنارت

باعثِ دلخستگیِ تو باشه

شاید سفر رفتنِ من یه فصله

تازه ای از زندگیِ تو باشه

حس می کنم باید از این جا برم

جایی که هیشکی راهشو بلد نیست

باید برم که قدرمو بدونی

یه مدتی تنها بمونی بد نیست

حس می کنم دیگه دوسم نداری...

حس می کنم زیادیه وجودم...

چرا به این زودی ازم بُریدی؟؟؟

من که گلِ سرسبدِ تو بودم...

+ نوشته شده در شنبه 1388/08/02 12:59 توسط E&M |


قلب ما آدما مثل یه کلبه قدیمیه٬ گرم و دنج...

هروقت مسافری به ما سر میزنه

کلبه رو واسش چراغونی میکنیم٬

بهش عادت میکنیم و دل میبندیم و اینو از یاد میبریم که:

مسافر برای رفتن به کلبه ما اومده...

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/07/25 11:3 توسط E&M |


باید دیوونگیهامو ببخشی٬ نگاه سرد چشمامو ببخشی

می دونم گاهی حرفام خیلی تلخه٬ بگو می تونی حرفامو ببخشی

 باید گاهی توچشمام خیره شی تا٬ ببینی تا چه حد غمگین وخسته ام

نمی دونم دخیل دلخوشیمو٬ به چشمای کدوم آیینه بستم

 یه دنیا خاطره تو کوله بارم٬ منو از زندگی مأیوس کرده

شبای بی چراغ زندگیمو٬ پر از تنهایی و کابوس کرده

 تو نور روشن روزای بعدی٬ همون روزایی که آیینه وارن

همون روزای خوشرنگ دل انگیز٬ که تو آغوششون پروانه دارن

 تو می تونی منو آشتی بدی با٬ شبای روشن ستاره بازی

تو می تونی کنار من بمونی٬ تو می تونی منو از نو بسازی

 تو می تونی با یه لبخند شیرین٬ بدیهای منو آسون ببخشی

می تونی به کویر خشک قلبم٬ تو به آهستگی بارون ببخشی

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/07/13 12:14 توسط E&M |


دنیای این روزای من٬ هم قد تن پوشم شده

اونقدر دورم از تو که٬ دنیا فراموشم شده...

دنیای این روزای من٬ درگیر تنهایی شده

تنها مدارا می کنیم٬ دنیا عجب جایی شده...

هر شب تو رویای خودم٬ آغوشتو تن می کنم

آینده ی این خونه رو٬ با شمع روشن می کنم...

در حسرت فردای تو٬ تقویمو پر میکنم

هر روز این تنهایی رو٬ فردا تصور می کنم...

هم سنگ این روزای من٬ حتی شبم تاریک نیست

اینجا به جز دوری تو٬ چیزی به من نزدیک نیست...

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/06/17 15:34 توسط E&M |


بر سنگ قبرم بنویسید خسته بود

اهل زمین نبود، نمازش شکسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید شیشه بود

تنها از این نظر که سراپا شکسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید پاک و بی گناه بود

چشمان او دائما از اشک شسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید این درخت

عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید کل عمر را

پشت دری که باز نمی شد نشسته بود...

بر سنگ قبرم بنویسید روزها

در انتظار عشقش نشسته بود...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/12 11:42 توسط E&M |


 

...

چند تا دوسم داری؟؟؟

همیشه وقتی یکی ازم می‌پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ

می‌گفتم...

ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم: یکی!!!

می‌دونی چرا؟ چون قوی‌ترین و بزرگ‌ترین عددیه که می‌شناسم...

دقت کردی که قشنگ‌ترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکی

هستن؟؟؟

ماه یکیه... خورشید یکیه... زمین یکیه... خدا یکیه...

مادر یکیه... پدر یکیه...

تو هم یکی هستی...

وسعت عشق من به تو هم یکیه...

پس اینو بدون از الآن و تا همیشه یکی دوستت دارم...

خاطرم نیست که تو از بارانی یا که از نسل نسیم...

هر چه هستی گذرا نیست هوایت٬ بویت...

فقط آهسته بگو:

با دلم می‌مانی...

...

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/06/08 11:53 توسط E&M |


 برام دعا کن عشق من همین روزا بمیرم...

آخه دارم از رفتنت بدجوری گُر می گیرم...

دعا کن که این نفس تموم شه تا سپیده...

کسی نفهمه عاشقت چی تا سحر کشیده...

این آخرین باره عزیز٬ دستامو محکم تر بگیر...

آخه تو که داری میری٬ به من نگو بمون نمیر...

گاهی بیا به باغ سبز٬ دَرِش به روت بازه هنوز...

من با تو سوختم نازنین باشه برو با من نسوز...

اگه یه روز برگشتی و گفتن فلانی مُرده...

بدون که زیرِ خاکِ سرد٬ حسِ نگاتو برده...

گریه نکن برای من...

قسمت ما همینه...

+ نوشته شده در شنبه 1388/05/31 11:4 توسط E&M |


هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا که تو را دوست دارم

دیوانه وار عاشقت شدم چرا که مهربانی را در وجودت دیدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم

نه تو از عشق من دست می کشی و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود

سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی

فرسنگ ها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است

 و قلبم در آرزوی تو می سوزد

آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی خورشید وجودت پنهان می گردد

و ابرهای غم و اندوه مرا دربر می گیرند و به دنیای غریبی می برند

همیشه در قلبم حضور داری و عشقت زندگی ام را گلباران کرده است

تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز دنبالت طی کرده ام

محبوبم... همیشه به انتظار بازگشتنت خواهم ماند...

همیشه ی همیشه...

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/05/25 12:14 توسط E&M |


 

خیلی زیبا بود...

زیبایی اش در همان لحظه اول تمام وجودم را تسخیر کرد...

آنقدر زیبا بود که دلم نمی خواست حتی لحظه ای چشم از چشم هایش بردارم...

چشم هایش آیینه زندگی بود...

سرشار از صداقت و یکرنگی...

احساس می کردم که او لیاقت به دست آوردن همه چیز را دارد...

احساس می کردم تمام دنیا و کائنات فقط به خاطر او در حال

گردش و تکاپو هستند....

روح بزرگ و خدایی اش آنقدر زیبا و خواستنی بود که نه تنها من،

بلکه همه اطرافیان را به سوی خویش جذب می کرد...

فقط کافی بود لبخند بزند...

اگر به خودش ایمان پیدا می کرد،

می توانست حتی کوه ها را هم جابجا کند...

در مقابل ایمان و اراده او هر کاری شدنی بود...

همه جنبه های او برایم دوست داشتنی بود...

آنقدر در کنار او بودن برایم لذت بخش بود که تمام غم و غصه هایم را

فراموش می کردم...

در مقابل روح ملکوتی او حتی غم ها و غصه های بزرگ هم می توانست

 مثل یک امتحان کوچک و ساده زندگی باشد...

اصلا ارزش او بیش از این بود که لحظه هایش را با ناراحتی های عادی

روزمره ام غم انگیز کنم...

آغوش گرم و مهربان او می توانست پناه همه اطرافیان باشد...

روح یگانه و خلاق و بی انتهای او در قالب جسمی دوست داشتنی

در این دنیا نمایان شده بود...

به نظر من او ارزشمندترین کسی است که هر روز در آیینه نصب شده

به دیوار اتاقم می بینم...

آخر من عاشق کسی هستم که هر موقع در آیینه نگاه می کنم

با چشم هایش به من سلام می کند...

دوستت دارم ای فرشته زمینی... دوستت دارم...

اگر عاشق نیستی،

پس که هستی؟!

لااقل عاشق خودت باش...

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/19 9:48 توسط E&M |


 

در زدم او گفت جانم کیستی؟

گفتمش تو عاشق من نیستی؟

گفت نه، اما ببینم تا به کی٬

پشت این در منتظر می ایستی؟

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/19 21:13 توسط E&M |


 

 

 

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه...

 

واسه ی همینه هم که از بوق سگ تا دین روز

 

این کله ی پوکو می گیرم بالا

 

و از بی سیگاری میزنم زیر آواز

 

و اینقدر می خونم تا این گلوی وامونده وا بمونه

 

تا که شب بشه و بچیم تو یه چار دیوار حلبی

 

که عمو بارون رو طاقش،

 

عشق سیاه خیالی منو ضرب گرفته.

 

شام که نیس!

 

خوب زحمت خوردنشو هم ندارم

 

در عوض چشم من و پوتینای مچاله و پیریه که

 

رفیق پرسه های بابام بودند

 

بعدش هم واسه اینکه قلبم نترکه

 

چشمارو می بندم و کله رو ول می کنم

 

رو بالشی که پر از گریه های ننمه.

 

گریه که دیگه عار نیست،

 

خواب که دیگه کار نیست،

 

خواب که دیگه کار نیست،تا مجبور باشی از کله ی سحر،

 

یا مفت بگی و یا مفت بشنفی و آخر سر اینقدر

 

سر به سرت بذارند تا سر بذاری به خیابونا …

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/19 21:5 توسط E&M |


شبی پر کن از بوسه ها ساغرم...

به نرمی بیا همچو جان در برم...

تنم را بسوزان در آغوش خوش...

 که فردا نیابند خاکسترم...!

 

سیه چشمی به کار عشق استاد،

به من درس محبت یاد می داد...

مرا از یاد برد آخر ولی من٬

به جز او عالمی را بردم از یاد...

  

چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی...

جهانی عشق در من آفریدی...

دریغا، با غروب نابهنگام...

مرا در دام ظلمت ها کشیدی...

 

مرا عمری به دنبالت کشاندی...

سرنجامم به خاکستر نشاندی...

ربودی دفتر دل را و افسوس...

 که سطری هم از این دفتر نخواندی...!!!

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/05 20:19 توسط E&M |


حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد

آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد

بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام

لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد

مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود

آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد

شهر را از تب بیماری من جایی نیست

راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم کرد

اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود

جام اندوه تو مر همره و همرام کرد

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/20 20:58 توسط E&M |


گوش کن... یک نفر... آنطرف پنجره ی بسته...

تو را می خواند!

و نسیم... لای این پرده ی آویخته را می کاود...

 تا تو را دریابد،

 نور خورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است...

لب درگاه تو در یک قدمی می ماند...

قلب این پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است!

 پرده را برداریم، دل این پنجره را باز کنیم...!

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/13 13:21 توسط E&M |


هیچ کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست...

هیچ کسی مثل من و تو جفت هم نیمه ی هم نیست...

نباید بین من و تو نفسی فاصله باشه...

وقتی می تونه جدایی قصه ی دلتنگی باشه...

بیا تا با هم بسازیم خونه ی عشق و دوباره...

وا کنیم پنجره هاشو رو به مهتاب و ستاره...

من و تو با هم می تونیم پلی تا خورشید بسازیم...

تا به فردایی دوباره شبو یک نفس بتازیم...

چرا بی همدیگه باشیم وقتی تنهایی عذابه؟؟؟

وقتی لحظه های دیدار واسمون مثل یه خوابه...

هیچ  کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست...

هیچ  کسی مثل من و تو جفت هم نیمه ی هم نیست...

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/03/08 21:3 توسط E&M |


 

کاش همه ی دنیا را از من بگیرند اما تو با من باشی...

کاش همه ی خیابان ها را ببندند اما من در خانه ی دل تو اسیر باشم...

کاش هر روز که از خواب برمی خیزیم تو تعبیر خواب من باشی...

 

 

دل می سپاریم و دل می شکنیم و دلتنگ می شویم

و دلگیر می مانیم و دل شکسته

یک روز به خود می آییم می بینیم دلی نمانده که با آن سرخوش و مست شویم

 

 

پنهان می شوم

در گندمزار چشمانت

چه زود فصل درو می رسد

من پنهان می شوم

و تو

در لابه لای خرده داسها

گم شده ای...

 

 

نازک تر از بلورم و نرمتر از حریر، 

اگر قصد شکستنم را داری سنگ بی انصافی است، 

یک تلنگر کافی است...

 

 

دیروز تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم...

امروز هر چه می گردم خودم را پیدا نمی کنم...

 

 

بهتره دیگران از ما به خاطر آنچه که هستیم متنفر باشند...

تا اینکه ما را به خاطر آنچه که نیستیم دوست داشته باشند...

 

 

بین هزاران دیروز و میلیونها فردا یکدونه امروزه...

پس از دستش ندیم، ازش لذت ببریم...

و به عزیزانمون بگیم چقدر دوستشون داریم...

 

 

بغض کن اما نبار، خشک شو اما نریز، دیر کن اما بیا......

 

 

از ساعت متنفرم، این اختراع غریب بشر که مدام

 جای خالی حضور تو را به رخ دلتنگی هایم می کشد...

 

 

هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا

 اینچنین یکجا جمع نمی شود

که در این سه واژه کوتاه نهفته است

«او دوستم ندارد».

 

 

مدتی است سراغی از ما نمی گیری.

مدتی است دست هایت نمی بازد،

مدتی است نگاهت ما را نمی جوید،

بگو بدانم این بغض سنگین را روی شانه های چه کسی جا بگذارم، اگر تو نیایی؟

 

 

سالها، روزها و ساعت ها در گذرند و آنچه دیگر به دست نمی آید

فرصتهای از دست رفته ی دوست داشتن است...

کاش می فهمیدیم که دقایق آخر هنوز با ماست...

به من نگاه کن...

 

 

بدون آنکه حرفی بزنم عشق را،

این درد گنگ را به تمام زبان های دنیا با تو می گویم

و بی آنکه لب از لب وا کنم عاشق را،

خود را با واژه ها تعریف می کنم...

درخت هر چه پربارتر، زخم های تبر بر تنش گویاتر

و عاشق هر چه تنهاتر، بی سایه تر

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/03/03 18:37 توسط E&M |


 

وقتی با تو آشنا شدم؛ درخت مهربانیت آنقدر بلند بود

که هرچه بالا رفتم آخرش را ندیدم.

معجون زیبایت آنقدر شیرین بود که هر چه نوشیدم نتوانستم

تمامش کنم.

و دریای عشقت آنقدر وسیع بود

که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببینم

و سرانجام در آن غرق شدم....

+ نوشته شده در شنبه 1388/03/02 20:57 توسط E&M |


 

کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد،

 کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد،

 کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد،

 کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد...

+ نوشته شده در شنبه 1388/03/02 20:45 توسط E&M |


گفتم غم تو دارم

 

گفتا غمت سرآید

 

ترسم بر این صبوری

 

عمرم به آخر آید

 

زندانی ام خدایا

 

زندانی نگاهش

 

تا قاصد رهایی

 

آیا کی از در آید

 

با اشک می سپارم

 

شب را به یاد چشمت

 

امشب گذشت بی تو

 

تا شام دیگر آید

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/17 20:8 توسط E&M |


 تا کجا خواهی ماند، تا کجا خواهی بود؟

و من از پنجره ی بسته ی تنهایی ها

به کدامین رویا

با تو از روشنی روز دگر خواهم گفت؟

تو مرا میدانی،

تو مرا می فهمی٬

و من از خجلت تکرار غمت

داغی از تاریکی، بر دل خود دارم...

تو به من می گویی:

«آنچه بگذشت، گذشت…»

ولی از آمدن فردایش ترسانم...

روزی، همچون دیروز...

روزی، همچون امروز...

که به تکرار مکرر باقی است

به کدامین باور، من به تو خواهم گفت

کز پس فرداها

بهترین روز خدا خواهد بود؟؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/15 21:44 توسط E&M |


 

نیمشب همدم من دیده ی گریان من است

ناله مرغ شب از حال پریشان من است

در همه عمر دمی خاطر من شاد نبود

گریه انگیزتر از مهر من آبان من است

خنده ها بر لب من بود و کس آگاه نشد

زین همه درد خموشانه که بر جان من است

به بهارم نرسیدی به خزانم بنگر

که به مویم اثر از خواب زمستان من است

غافل از حق شدم و غافله ی عمر گذشت

ناله ام زمزمه ی روح پریشان من است

گر به سرچشمه ی توحید رسم جاویدم

ور نه هر لحظه ی من نقطه پایان من است

در بر عشق بسی دم زدم از رطبت عقل

گفت خاموش که او طفل دبستان من است...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/09 22:9 توسط E&M |


تو مرا فریاد کن ای هم نفس ...

این منم آواره ی فریاد تو ...

این فضا با بوی تو آغشته است ...

آسمانم پر شده از یاد تو ...

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/02/04 14:21 توسط E&M |


عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد...

خسته شد چشم من از اين همه پاييز و بهار

نه عجب گر نكنم بر گل و گلزار نظر

در بهاری كه دلم نشكفد از خنده يار

چه كند با رخ پژمرده من گل به چمن؟

چه كند با دل افسرده من لاله به باغ؟

من چه دارم كه برم در بر آن غير از اشك؟

وين چه دارد كه نهد بر دل من غير از داغ؟

عمر پا بر دل من مي نهد و مي گذرد...

مي برد مژده آزادی زندانی را،

زودتر كاش به سر منزل مقصود رسد٬

سحری جلوه كند اين شب ظلماني را.

پنجه مرگ گرفته ست گريبان اميد

شمع جانم همه شب سوخته بر بالينش

روح آزرده من مي رمد از بوی بهار

بی تو خاریست به دل، خنده فروردينش

عمر پا بر دل من می نهد و مي گذرد...

كاروانی همه افسون، همه نيرنگ و فريب!

سالها باغ و بهارم همه تاراج خزان

بخت بد، هرچه كشيدم همه از دست حبيب

ديدن روی گل و سير چمن نيست بهار

به خدا بی رخ معشوق، گناه است! گناه!

آن بهار است كه بعد از شب جانسوز فراق

به هم آميزد ناگه... دو تبسم: دو نگاه!

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/02/04 12:39 توسط E&M |


 تو مرا می فهمی


من تو را می خواهم


و همین ساده ترین قصه یک انسان است

 

 تو مرا می خوانی


من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم


و تو هم می دانی


تا ابد در دل من می مانی....

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/31 20:59 توسط E&M |


کاش همه ی دنیا را از من بگیرند اما تو با من باشی...

کاش همه ی خیابان ها را ببندند اما من در خانه ی دل تو اسیر باشم...

کاش هر روز که از خواب برمی خیزم تو تعبیر خواب من باشی...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/27 22:19 توسط E&M |


چشم چشم: دو ابرو.

 نگاه من به هر سو

پس چرا نيستي پيشم؟ نگاه خيس تو کو؟

گوش گوش دوتا گوش.

 دو دست باز يه آغوش.

بيا بگير قلبمو. يادم تو را فراموش...؟

چوب چوب يه گردن. جايي نري تو بي من.

 دق مي‌کنم ميميرم. اگه دور بشي از من.

 دست دست دو تا پا. ياد تو مونده اينجا.

 يادت مي‌ياد که گفتي: بي‌تو نمي رم هيچ‌جا....؟

من؟ من؟ يه عاشق. همون مجنون سابق!!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/01/25 21:54 توسط E&M |


همه می پرسند:

چیست در زمزمه مبهم آب؟

چیست در همهمه دلکش برگ؟

چیست در بازی آن ابر سپید،

روی این آبی آرام بلند٬

که ترا می برد این گونه به ژرفای خیال؟

چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟

چیست درکوشش بی حاصل موج؟

چیست درخنده جام؟

که تو چندین ساعت

مات و مبهوت بدان می نگری؟

نه به باد،

نه به آب ،

نه به برگ،

نه به این آبی آرام بلند،

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام،

نه به این خلوت خاموش کبوترها،

من به این جمله نمی اندیشم!

من مناجات درختان را هنگام سحر،

رقص عطر گل یخ را با باد،

نفس پاک شقایق را در سینه کوه،

صحبت چلچله راباصبح،

نبض پاینده هستی را در گندم زار،

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،

همه را میشنوم، میبینم!

من به این جمله نمی اندیشم!

به تو می اندیشم!

ای سرا پا همه خوبی، تک و تنها به تو می اندیشم!

همه وقت،همه جا،

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم!

تو بدان این را تنها تو بدان،

تو بیا! تو بمان با من تنها تو بمان.

جای مهتاب به تاریکی مهتاب تو بتاب!

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند!

اینک این من که به پای تو درافتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز٬

تو بگیر!

تو ببند!

تو بخواه!

پاسخ چلچله ها را تو بگو.

قصه ابر هوا را تو بخوان!

تو بمان با من تنها تو بمان!

در دل ساغر هستی تو بجوش!

من٬ همین یک نفس از جرعه جانم باقیست!

آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!...............................

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/01/23 21:43 توسط E&M |


DESIGN BY :MINOS X

بغض کن اما نبار...
خشک شو اما نریز...
دیر کن اما بیا...


صفحه نخست
پست الکترونيک


پيوندهاي روزانه

:: جایی برای با هم بودن::
بخوان ! خدای را بخوان
Incredible
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته هاي پيشين

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388



پيوندها

حامد
جديدترين كليپهاي موبايل (محمد)
نازنين
محمد (رپ)
نگارستان عشق
آزاده
سينا
سيامک
اميرحسين
سودا
سارا
موج
محيا
ژنرال شكست خورده
حسين
من و تو
پوريا
بزرگترین وبلاگ دخترونه
پرسه هاي عاشقانه
براي تويي كه دوستت دارم
علي
ميترا
عسل
منصور
شب آويز
مژده
شعرهاي عاشقانه
عشق و جنون
سهيل و سارا
يكتاي بي همتا
i-want-you
جوانمهر هروي
سرزمين عشق
آبنبات هاي رنگي ستاره
من شکستن تو را به قیمت خواستنت نمی خواهم
فرانك
هواي تو
حميد
گاهي چه زود دير مي شود
ارشك
عاشق تنها
عشق يخ زده
مژگان
عاشقانه ترين تنهايي ها(عاشقانه)
ديگه ديدنم محاله
ياران ناب
محرم اسرار
برگ زردي در بهار
فاطمه
مرگ آرزوها
به نام آنكه عشق را آفريد
عشق دو حرفي
نغمه
موسیقی اصیل ایرانی آرامش بخش دلها
تو را من چشم در راهم
ما همه چالیم
LOVE
آموزش IT
دلنوشته هاي يه پسر معمولي
کسری
جدیدترین آهنگ های ایرانی و خارجی با لینک مستقیم
ب سایت رسمی محمد خلخالی
کلبه صمیمی
داستان‌های احساسی و عاشقانه
پیشی درون
صفای اشک
پسر تنها
زنگ تفريح
ساينا
خاطرات يك دريانورد
دنیای من تویی
از این اوستا
عشق بی پایان


    تعداد بازديدها:

دانلودستان مينوس:طراح قالب
بزرگترين دانلودستان ايروني
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


کل بازدید ها <%TotalHIT%>
بازدید های امروز <%TodayHIT%>
بازدید های دیروز <%YesterdayHIT%>
بازدید های هفته <%WeekHIT%>
بازدید های ماه <%MonthHIT%>



دريافت كد پرواز پروانه